توی خوابم ، تو کابوس شبونه ام
منو میده یکی هر دم شکنجه...
منو هر شب هزار و صد هزار بار
هلاکم می کنه با چوب مرگش !
منم هر شب به چوب دار آویزان
منم هر شب بریده سر ز اعدام
و فریاد من هر شب آسمانی است
خدا و ای خدا گویم ...کجایی...؟
ولی...
ولی دیشب نمیدانم چه بوده است ...
همان خواب و
همان چوب و
همان دار ...
هان اعدام هر گاه ...
که من دیگر صدایم در نیامد
( صدای ای خدا گفتن نیامد! )
اگر فریاد من بودش زمینی
نه آگاهی نه مدهوشی نه دینی ...
نمی دانم شکنجه گر که بوده است
که فریاد مرا در خود فرو بست ...
که فریادم همین بود . همین هست
بزن دار و بزن چوب و بزن دست !
صدای خستگی هام به گوشت آشنا نیست ...
صدای خنده ی تو به گوشم آشنا نیست ...
نوای بی نوایی ، صدای بی صدایی به گوشت آشنا نیست ...
قشنگیه حرف تو برای من دوا نیست !
تو یک ساقی برا نوشیدن جام ...
تو یک بازی برای خواب شبهام ...
تو یک کابوس در بیداری و خواب ...
بت سنگی برای مردم عام !
تو یک شهزاده ی بی یال و کوپال ...
تو یک بی دین درون قرن وسطا...
تو یک مزدا برای دین اسلام ...
تو یک شیطان برای عهد و پیمان ...
تو یک آغوش گرم و مهربانه
برای خل شدن های شبانه
تو یک احساس بی وزنی
برای این دل سنگی
تو یک احساس سوزان
در این سرمای لبها
تو یک خورشید برای شهر شبها
تو یک آغوش امنی
برای بی پناهی
تو یک عقل سلیمی
در این دیوانگی ها...!!!
مگه تو دوس نداری بابایی رو
که میخوای نباشه اون روی زمین
که همیشه موقعی که یادشی
چاشنی ِمردنُ بی صداییشُ
چاشنی ِ شیرین ِ بی باباییش رُ
براش بار میزاری
راستی راستی باورم شده منم
که آره دختر من راست میگه:
قیافه ی آدمای مرده ام
حرفامم بوی سبک بالی میدن
ولی نه ٬اینُ بدونه گُلَکَم،
این نیمای ما زنده میمونه تـــــا یـــِـروز
(حتی روزی که نفس٬ بالا نمیاد برا اون)
اون روزی که تو باشی کنار ِ اون
روزی که ٬ دست بزاره روی سرت
روزی که ناز بکنه پوست تنت
روزی که بشنوه که بهش میگی
: بریم اونجا برام آبنبات بــگــــیـر.
نیما سیام
(۱)
عزیزم خشگل ِ بابا
میخونم برات ترانه
میخونم قشنگترینم
برات آواز ُ ترانه
شیرینم کوچولوی ِ من
بابایــــــــی خسته ـ غمین ِ
غمین از دردِ زمونه
غمین از صدای بادِ .
بابایی، کوچولوی من،
بخواب با ترانه ی من
بخواب ای آغاز جانم
بخواب ای تنین آهنگ
لالالا ،لالا لالایــی
لالایــی، لالا لالا لا
..
..عزیزم خوابت نمیره
بدون ِ آغوش ِ گرمم
این ُ بابایی می دونه
ولی افسوس خیلی سردم
شــیــریــنـم، بدون که عشقم
بی تو هیچ رنگی نداره
رنگ احساس و محبّت
رنگ آبی ترانه
...
کاشکی تو بودی کنارش
بابایی خیلی می خوادت
خدایـیش، عزیز ِ جونم
بابایی مستِ خرابِ
مست اون حس قشنگت
خرابِ شیشه بِ دستت
شیرینم، دیوونه ی من
نمیری از یاد بابا
هر جا که، باشی عزیزم همیشه هستم کنارت. همیشه هستم بیادت.
من یه دختری دارم یه هلوی کوچولو رو درخت زندگی
یه جیگر برای سینه ی تنگُ گِلیم
یه دختر شـیـریــن زبون که دلش برای بابا می تپه
یه دختر بی همزبون
میدونی؟!!
می دونی چرا می گم بی همزبـون؟!
برا اینکه ، دخترم، شـیـریــن زبون،
دور ِ از من که باشم بــابـــای اون
نمیدونم میدونه !!
که باید خودشُ برای کی لوس بکنه
برا کی ناز بکنه، قهر بکنه
برا کی دمپاییاشُ آب بده!!
شیرینم، نمیدونم.. کی برات عروسک میخره
ولی میدونم که این بابایی ِ که میتونه
بده به تــو، عزیزمـــــ
یه بغل حس قشنگ
یه سبد گل اقاقی ِ بنفش
یه دونه بوسه ی داغ
یه هوا سینه ی تنگ.
نیما سیام
تو می خوای نشون بدی که من رو اصلا" نمی خوای !
تو می خوای به من بگی که دیگه پیشم نمی یای !
تو می خوای بفهمونی به من که دوسم نداری !
تو می خوای که من به تو حتی یه زنگم نزنم !
تو می خوای بهت نگاه عاشقونه نکنم !
تو می خوای که من تو رو دیگه واسه خودم نخوام !
مگه تو فکر میکنی که نیما مجنون تو یا دیوونته ؟!
نه خانوم!
تو اشتباه فکر میکنی!
این پسر
یه پسر کوچولوس
که تو با اون چشای ناز نازکت
که تو با خنده های دلبرکت
مخشو روی هوا
زدی با تیر بلای عاشقی !
بچه وقتی عاشق چیزی می شه...
اگه اخمش بکنن
یا که تردش بکنن
یا مث بزرگترا بهش بگن :
برو بچه دیگه این مال تو نیست!
بازم از رو نمیره !
بازم اونو دوس داره !
پی عشقش میره تا یه بار دیگه
تنگ سینه اش بگیرش !
میره تا یه بار دیگه
غرق بوسه اش بکنه !
روز میلات امروز
روز احساس محبت
پیش دست گرم مادر
روز میلاد تو امروز
روز دیدنی دوبارست
روز بالیدن دنیا
به تنی قشنگ و زیباست
روز سینه چاکی ما
واسه این چشای گیراست
روز احساس رسیدن
به همه عشق های دنیاست
روز میلاد تو امروز
روز میلاد ستارست
روز میلاد شکوفه
روز رنگ آبی عشق
روز گرمای وجودت
روز اکرام خداوند
روز اکرام خدایی
که تو رو به زندگی داد
خدایی که از همون روز
عشق و احساس و به ما داد
روز زندگی بابا
روز عاشقی مامان
روز عشق و عاشقیشون
روز میلاد تو بوده.
از روزی که اومدی تو
زندگی همش قشنگ
یه کتاب رنگارنگ
سرنوشت آدما رو
تو عوض کردی با چشمات
یکی شد شاعر احساس
یکی شد عاشق چشمات
یکی احساس تو رو دید
یکی چشمای تو رو خواست
یکی شد عاشق حرفات
یکی شد عاشق یک خال
یکی هم فقط تو رو دید
یکی هم فقط تو رو خواست
همشون شدن خرابت
همشون شدن دیونت
..
یکی بعد از این همه سال
که تو اومدی تو دنیا
شد خراب یک عزیزی
سینه چاک سینه ریزی
اسم اون مریم ناز
اسم تو اسم خدااِ
واسه تو زندگی رو ساخت
زمین و آسمون تاخت
تا بیاد کنار اسمت بشینه به تو بگه :روز میلاد تنت رو، به تو ای مریم نازم ، به تو ای همه نیازم، به تو ای همیشه پاکم
مبارک ،مبارک، مبارک..
شب یلدای شما
شب عشق ِ
یه شب پراز صفاست،
شب دوست داشتناتون
شب بوسیدناتون.
شب سرمای هوا
شب گرمای دلا
نفسای گرم ما،
سینه ی سرد شما
شب یلدای شما بوسه بر تن شماست
دلای سنگ شما تن شیشه ای ماست.
خدا جون تو هم مثل بقیه شب یلدایی برا خودت داری
می دونم حتی تو هم دیگه من رو دوس نداری
اگه دوس داری!! بگو
اگه دوس داری، بگو این همه شبای یلدا چیچیه؟!!!!
این شبایی که بلند ِ !!!
این شبایی که خیلی سرد ِ!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
می خوام امشب برا من دعا کنید
(بخدا خیس ِ چشام)
می خوام امشب از خدااا یه چیزی بخواید برام:
:::::
خدا جون اگه نیما بنده ی تو نیست(که هست)
ولی تو خدای اونی، بخدااا
دلشُ پاک کن، قلبشُ صاف کن
بش ب ِ د ِ اون چیزی که دوس داره
سر ریزش کن تو اونُ پر از نیاز
پر ِ اطلسی ُ یاس
پر از مریم ِ ناز
مریم ناز
مریم ِ ناز.
آخ یه دل عروسکی چه حالی میده به من
من و سراب قصه هاش می کشونه من و به من
من و صدای خنده هاش من و گریه برای اون نبات
..
من و صدای تق تق دمپایی های بابایی
من و گرمای بوسه های مامانی
کجایین، آی بابایی ومامانی
کوچولوتون عاشق شده
(یا شده بود..)
سرش رو گذاشته رو بالش
جای آب از دهنش
گریه از چشمونش میاد
..
می دونین عاشق کی!!!!
عاشق شهزاده،پری
عاشق اون چادر زری
...
..
.
تو می دونی خواب چیه!
تو می دونی توهم چیچیه!
تو میدونی چی حقیقت نداره!!
تو می دونی دزد کیه!!!
راهزن چیه؟
بدی کیه، هوس کجاس؟
نفرت و زشتی چیه!!
عاقل کم وزن کدومه!
قصه چیه؟؟
[نمی دونی. بخدا.]
منم نمی دونم اینا کین! کجان!یا چیچین!!!
ولی می دونم که این چیزااا
تو آینه ی ما نبودن
تو سینه ی ما نبودن.
تو قلب ما هرچی که بود
هر چی که هست..
یه دل عروسکی، یه دل کوچولوی نازنازکی
یه قلب صاف، یه حرف پاک
یه عشق راست...
همین که هست.
همین که هست.
همین که هست
..
.
.
من اینجا نشستم
تو اونجا نشستی
من اینجا، کنار بخاری
تو اونجا، گرمای خودت رو داری
من اینجا، آتیش گرفتم
تو اونجا، از سرما سوختی
تو شدی، سر ریز عادت
من دیدم، یه مشت تفاهم
تو دیدی، همش تفاوت
من میگم: ببین دوتامون ازهم چه دوریم!!
تو میگی: چقدر قشنگ مثل دوری و دوستی!!
من میگم: دارم میرسم
تو میگی: رسیدن دیره
من میگم: کاشکی تو باشی
تو میگی: کاشکی محال
من میگم: عشق منی تو
تو میگی: آویزونی تو
من میگم: اشکم رو گونس
می خندی میگی: .. دیوونس
دوست دارم.
من برای دیدن تو نه ستاره ای شمردم، نه خواب از خود گرفتم.
ولی حالا که میگی برو!!!! نَ خواب دارم، نه حال ستاره شمردن
ای کاش ستاره ها را می شمردم تا به تو می رسیدم ، ای ستاره ی شبهای بارانی دلم
______________________
می رسم به تو دوباره.
نه توی خوا ب. نَ تو خیال
توی این زمونه ی دروغکی
توی این روزای تلخ سپری..
یار من بر در میخانه بود روز و شب
من اندرآن میخانه بودم شب و روز
صدایی آمد از برون براندرون میکده
که ای که تو مستی و خراب ای که تو دیوانه ی شرب شراب
یک دمی بر خیزو پیش ما بیا.
..
من که جایم بر در میخانه نیست
از برای تو آمدم ای هست نیست
.
.
من از شیشه و حباب می ترسم
من از صدای خش خش برگ خزان بزیر پای ماه می ترسم
من آن ترسوی ترسایی که از شمع و دعا میترسد را دوست دارم. نقابی زده خوش رنگ نگارش هست زیبا.
من از افسون چشمانت.
من از حلقه. من از دست .
من از لب های بی مقدار که دنبال هوس گردند.
من از شاشیدنم بروی تصویر دو شهزاده
من از شهوت .من از شربت .من از دود . من از عصیان
...
من از شبها نترسیدم
ولی دیدم بچشم خویش. در آن شبها در آن بلوا که می بردند که می خوردند که می مردند
برای یکدگر مردم.
..
چرا تزویر چرا تشویش چرا... من! چرا ترس شبانه!!
چرا ...های ما بیدار بدنبال چراغی سبز و زیباست؟!!
چرا ما بس نمیداریم چرا ما شب نمی خوابیم؟!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
کاشکی دل من عادت بچه ها رو داشت
کاشکی لب من لبات اینقدر دوس نداشت
کاش میشد بچه باشم جای تو این دل صاب مرده ی من یه لب از لبای آبنبات می خواست
یادمه بچه بودم عروسکم دوسم می داشت.
جواب بوسهام با یه لبخند می داد،
همیشه به من میگفت : بزرگ نشو، بزرگترا همه بدن
همشون راس راسکی به همدیگه دروغ می گن...
اگه تورو دوست دارم خيلی زياد ، منو ببخش...
اگه تويی اون که فقط دلم ميخواد، منو ببخش
منو ببخش...اگه شبا ستارهارو ميشمرم...
منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم...
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم...
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم...
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی کمم
تو يه فرشته ای و من فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
اگه با ديوونگی ام پيشه تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش ميسپارمت دسته خدا
اگه پيشه غريبها بجای تو ميگم شما...
منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شب و نه دسته آسمون بدم
منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ، ولی زيادی عاشقت شدم...
من و ببخش اگه خیلی دوست دارم.
من و ببخش اگه جز عشق چیزی برا گفتن ندارم.
من و ببخش اگه از خدا میخوام تو رو (این نفس رو )از من نگیره.
اگه بخشیدی من ُ ! ازت می خوام . منُ از یاد نبر . من و بر باد نده.
نگو بی خبری
نگو نمی دونی حالا کِ نیستی
گریه شده کار این دل عاشق شب ُ روز .
من به تو نمی رسم ای همه ی خوبی من
تو نه دور میشی نه نزدیک به پای چوبی من
به پای چوبی من تبر زده نگاه تو
من نمی تونم برم اما تو هی میگی برو...
تواُ فاصله با هم یکی شدین
من ُ پاهام به رسیدن نا امید
کاش میشد می رسیدم تا بدونم
اینجا تو اتاقم تاریک ُ سردِ
تو کجایی تا بیای روی منُ بپوشونی به نگاههای قشنگت.
مردونه بهت قول می دم، دیگه نشم دیوونه
باشم برات : عاشق ترین عاشق این زمونه.
برو گمشو دیگه نیا سراغم .بمون تو حسرت یه نگاهم. برو، دیگه نمخوام حتی اِسمت باشه نزدیک راهم.
اگه من دوسِت داشتم،برا این بود که من خدا رو نداشتم
راه تو راه جدایی بود، نَ وصال،راه تو عشق ُ برام می کرد محال.
همین روزاست که اسمم ُ عوض کنم،گناهامُ با خوبیام فلک کنم
اونی که من ُعوض کرد یه عاشق خدایی بود
نَ مثل تو هر لحظه ای هوای بی هوایی بود
هوای تو هوس بود ولی اون برام نفس بود
آخدا تو می دونی من چی میگم.
آخدا تو می دونی من چی میخوام.
یکی که ببینمت توی نگاش.
یکی که بشنومت توی صداش.
تازشم .
اسمش باشه مریم ناز![]()
خدا جون. من همون گناه کاریم که اومدم در زدم. و دیدم در بازه و تو نشستی توی ایون. اومدم بغلت کنم ولی بغلم کردی و گفتی اینجا بمون. ولی من رفتم و گفتی .برمیگردی باز.حیرون.
اومدم . اومدم که باز برم اومدم فقط بگم :
کمکش کن، کمکم کن، نزار تنها بمونیم.
یکی رو برام نگهدار توی این زمین خاکی
می دونم که خیلی پر رو م .ولی تو ...
عاشق ترینی.
نمی دانم، چرا دوستت دارم
شاید،
برای این است که تو را آسمانی می پندارم
نبرای اینکه زیبایی مثل آسمان.
نه برای اینکه بی ریایی مثل آن.
برای اینکه بزرگی و جاودانه
برای اینکه مرا هم می پذیری مثل خورشید،
می دانم که خورشیدم،داغم.
می دانم خورشیدم، می سوزانم.
ولی تو
مرا سرد (رام) می کنی،
با نوایی دوست داشتنی.
ولی تو
مرا می پذیری.
ولی تو
مرا درک می کنی.
ولی تو
...
چگونه می توانم جوابت را دهم؟
و عرق شرم را بر پیشانیم خشک کنم
ای آسمان ِ من.
شاید
شاید...
بگذار جبران کنم.
و محبتت را با بوسه ای پاسخ دهم.
بگذار انسان ها بدانند که می شود
بیهوده نبوسید.
می شود خورشید بود و
آسمان را بوسید.
برای تو ای آس اِم آن
آخ مگه میشه نازنین!؟؟؟؟
میخواهم از همیشه این اضطراب برخیزم.
این دل گرفتگی مداوم شاید،
تاثیرسایه من است
که این سان گستاخ و سنگ وار
بین خدا و دلم ایستاده ام
سجاده ام کجاست؟